مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
320
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
پوست ماهى روى آن را مىگيرد و چون ساليان بر آن بگذرد خشك گردد ، پس آن پوست جدا شود و يك چند زندگى او گردد . اما ديمقرطيس ، بر آن است كه جانوران تولّد يافتهاند و پيدايش آنها از جوهرى حارّ ( گوهرى گرم ) است و نخستين چيزى كه بدانها زندگى بخشيده است گرماست . اما انباذقليس بر آن است كه پيدايش ( كون ) [ 1 ] حيوان و نبات در آغاز به گونهء ناگهانى نبوده است ، بلكه اندك اندك ، يكى پس از ديگرى ، بوده است چنان كه گويى اعضايى است كه با يك ديگر هماهنگ نيست و پيوند ندارد ، سپس پيوند يافته در يك پيدايش ( كون ) ثانوى در صورت مجسمهها ( تماثيل ) و در يك پيدايش ( كون ) سوم بعضى در بعضى ديگر و در پيدايش ( كون ) چهارم به صورت اجتماع و تكاثف و افزونى غذا . اين است مجموعهء سخنان ايشان دربارهء پيدايش حيوانات و آدم نيز حيوانى است . در نظر بعضى آدم از رطوبت زمين تولّد يافت آن گونه كه ديگر حشرات . و پوست او مانند پوست ماهى بود . پس چون يك چند بر آن برآمد خشك شد و افكنده گشت . و در نظر بعضى ديگر ، آن گونه نبود كه به صورت كامل ظاهر شود ، بلكه اندك اندك و بتدريج بود ، سپس تركيب شد و پيوند يافت ، به مرور زمان تا انسانى به تمام و كمال گرديد . منجمان را در اين باره اختلاف است . بعضى از ايشان برآنند كه فلك چند و چندين هزار سال گشت و در هر دورهاى ، بر استقامت ، نوعى از آفريدگان ظهور يافتند تا بر تمامتر استقامتى و كاملتر اعتدالى گشت ، آنگاه انسان ظهور يافت كه هيچ چيز كاملتر و برتر از آن نيست . بعضى از ايشان برآنند كه كواكب هفتگانه چون همگى در نخستين درجهء حمل اجتماع كردند ، جنس جانوران ( بهايم ) ظهور كرد و چون در نخستين درجهء جوزاء اجتماع كردند جنس آدمى ظهور كرد و چون همه در نخستين درجهاى از ثور اجتماع كردند ، جنسى از گياه ظاهر شد . و بعضى از ايشان برآنند كه فلك چون بر استقامت گردش كرد جانوران ( بهايم ) ظاهر شدند و آنگاه بر معتدلتر از آن گردش كرد ، پس بوزينگان را ظاهر كرد ، كه نزديك به انسان بودند ، و هيچ چيز از آنها به انسان شبيهتر نيست . آنگاه بر نهايت اعتدال گردش كرد ، پس انسان را ظاهر كرد . ديگر امم نيز در اين باره اختلاف كردهاند . گروهى از مردم هند برآنند كه نخستين چيز در پيدايش انسان آن بود كه آسمان نر بود و زمين ماده ، آسمان باريد و زمين آب آن را پذيرا شد ، به مانند پذيرا شدن زن آب مرد را در زهدان خويش . و فلك ، با سرعت حركت خويش و دورانش ، آن را روزگار بخشيد . پس نخستين چيزى كه آشكار شد همين گياهى
--> [ 1 ] متن : « فيرى ان لحون ( كذا و احتمالا صحيح آن : كون ) الحيوان . . . لم يكن دفعة واحدة » .